تبليغاتX
وقتی عشق باشد زمان حرف احمقانه ای است
عاشقانه
شده بودم یه عاشق مگه بد کردم

که اینجوری اومد عشقم ترکم کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 19:37  توسط شب نشین | 
شب نشین واست شروع میکنه از پیش یه داستانی

شما همه شاگردامین توی پیش دبستانی

واسم ناز میکنی تا بدم قاقا لی لی

چون از بچگی من و به چشم بابا دیدی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:54  توسط شب نشین | 

یه سو تفاهم بود بین من و تو

فکر میکردیم دیگه عاشقی نیست عین من و تو

اره برو خوش باش تو با دوست پسرت

اصلا اون دوست خوب و من دوست بدت

هه فکر کن با کسی نباشم من بعد تو

هه فکر کن از خدا بخوام من مرگت

اخه کی هستی که از خدا مرگت و بخوام

ادما تو رو کشتن دیدم من مرگت و یه بار

این جمله رو من بارها بهت خیلی گفتم؟

من خیلی تخسم ......!!!

اشتباه کردم که بهت بی بی گفتم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:8  توسط شب نشین | 

همپایه مهتاب شدم تا سحر برات

اما تو نفهمیدی فقط واسه تو هستم تا ابد خراب

منم تنهای تنها منم همتای غمها...

من امدم ولیکن عشق تو افتاده از پا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:41  توسط شب نشین | 

بیا گل نازم سرو نازم برگرد پیشم...

اخه با وجود تو فقط من سرگرم میشم...

درست زمانی که داشتم نیاز بهت ...

تو رفتی و واسم نسوخت زیاد دلت...

گفتی باید برم...!خوب مرامم اینه...

با این که میدونستی تو دوریت عذابم میده

گفتم اره برو تو واسم ثابت عشقت...

من احساسیم و تو....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:21  توسط شب نشین | 

وقتی میگم بیا پیشم نشون میدی بهم یه اناناس...

با این حال میخوای واست بخرم بنز و باراباس...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:8  توسط شب نشین | 

روز اولی که دیدم تو رو ،کاشکی نمی خندیدمو میگفتم بی من برو

اخه اخلاقات با من سازگار نیست، تو رو با غریبه دیدم نگو اشنات نیست

تو روزای غمت دادی بهم هر دفعه تکیه،هی بی مناسبت خریدی برام هر دفعه هدیه...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:24  توسط شب نشین | 

گفتی دوست دارم خیلی زیاد...

تو هنوزم دورویی این بهت خیلی میاد...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:48  توسط شب نشین | 

دوست دارم ولی با تو خیلی تنهام....

با تو دیگه پر نمیشه تنهایه شبام....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:46  توسط شب نشین | 

عقل و شعورت باید باشه در حد گاو

که میخوای با من بریزی تریپ love

تو دل من راه نداره هیچ عامل مقدس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 21:0  توسط شب نشین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کاش میشد خورشید چشمات یه روزی بیاد به شهرم

کاش که تو رویا نبودی نمیگفتی با تو قهرم



نمیخوام ستاره باشم وقتی تو نیستی کنارم

کاش که تو اینو بدونی دوست دارم بارون ببارم

نوشته های پیشین
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
بازیچه دست یه دختر؟
کوچه پشتی
دوستت دارمها...آه...چه کوتاهند
روانشناسی و روانکاوی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان